معلم خوبی بودی

معلم خوبی بودی

به من یاد دادی خط بزنم اشتباه‌ها را

 

خط بزنم کلمه‌ای را

که از بس قدیمی شده بود

دیگران به من می‌خندیدند

و تو

تنها در شعر خوش داشتی

نه در زندگی

 

خط بزنم حرف‌هایی را که گیر کرده‌است

مثل بغضی در گلوی این شعر


( حرف‌های تازه و جذاب

که هر روز می‌آیند و می‌روند و فراموش می‌شوند

روزهای‌مان را قشنگ‌تر می‌کنند

درست مثل آدم‌ها )

 

خط بزنم تصویری را

که خیالم کشیده بود

و خیال می‌کردم

آن‌قدر زیبایی دارد

که سرریز می‌کند به زندگی

 

و خط بزنم خودم را

که بزگ‌ترین اشتباه بودم

 

معلم خوبی بودی

شهاب مقربین 

کجایید ای شهیدان خدایی ؟؟؟



هم قد گلوله توپ بود...
گفتم :چجوری اومدی جبهه؟
گفت :با التماس!
گفتم :چجوری گلوله توپ رو بلند می کنی؟
گفت :با التماس!
گفتم :چجوری خونوادت رو راضی کردی؟
گفت :با التماس!
به شوخی گفتم: می دونی ادم چجوری شهید میشه؟
گفت : با التماس!
تکه های بدنش رو که جمع می کردم تازه فهمیدم چقدر التماس کرده...................


..........................................................................................................................



دیروز تو خیابون دیدمش....
گفتم :چجوری از مامورا فرار کردی؟
گفت :با التماس!
گفتم :چجوری می ذارن با این قیافه بگردی؟
گفت :با التماس!
جسدش رو که تو پارتی پیدا کردن تازه فهمیدم ما هیچی از التماس سرمون نمیشه


فصل پنجم شاعرانه

کجای چهار فصل نام تو می گنجد . . .؟

رویش از توست 

بهار ، بهانه ، باران هم !

تو ...

فصل پنجم شاعرانه های منی ...!


http://upload7.ir/images/52220135720415861045.jpg

دوستی ؟؟؟؟

دخترهای خوب و نازنینم روزتان مبارک همه تو ن و یه دنیا دوست دارم و

 امیدوارم همیشه دلتون شاد و گرم یاد خدا باشه 


دل من دير زمانی است كه می پندارد !!!!

:

« دوستی » نيز گلی است ؛

مثل نيلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظريفی دارد .

بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد

جان اين ساقه نازك را

                       - دانسته-

                          بيازارد !

 

در زمينی كه ضمير من و توست ،

از نخستين ديدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هايی است كه می افشانيم .

برگ و باری است كه می رويانيم

آب و خورشيد و نسيمش « مهر » است

 

گر بدانگونه كه بايست به بار آيد ،

زندگی را به دل‌انگيزترين چهره بيارايد .

آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف ،

كه تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی‌نيازت سازد ، از همه چيز و همه كس .

 

زندگی ، گرمی دل های به هم پيوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

 

در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز ،

عطر جان‌پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز

دانه ها را بايد از نو كاشت .

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان

خرج می بايد كرد .

رنج می بايد برد .

دوست می بايد داشت !

 

با نگاهی كه در آن شوق برآرد فرياد

با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند

دست يكديگر را

بفشاريم به مهر

جام دل هامان را

                مالامال از ياری ، غمخواری

بسپاريم به هم

 

بسراييم به آواز بلند :

- شادی روی تو  !

                      ای ديده به ديدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

        عطر افشان

                   گلباران باد .

فریدون مشیری 

برای دوستانم که دوستشان دارم 

توبه ی عاشقان

مستی به شکستن سبویی بند است


هستی به بریدن گلویی بند است


گیسو مفشان ،توبه ی ما را مشکن


چون توبه ی عاشقان به مویی بند است ..!


"سعید بیابانکی"

سلام آقای دلخستگان

من ندیدم که کریمی به کرم فکر کند 

به چه مقدار به زائر بد هم فکر کند 

از شما خواستن عشق است 

ضرر خواهد کرد هر که در وقت گدایی 

به رقَم فکر کند 

بهتر این است که زائر اگر آمد به حرم 

دو قدم عشق بورزد ،سه قدم فکر کند 

به کف صحن به گنبد به غم گوهر شاد 

زیر این قبّه به هستی به عدم فکر کند 

به دو گلدسته دو تا ساق به دوش 

گنبد به رواقی که شده پیش تو خم فکر کند

موقع دست به سینه شدن و عرض سلام 

کربلایی شده هر کس به علم فکر کند 

چون که از باب جواد تو کسی داخل شد 

خنده دار است که دیگر به قسم فکر کند 

نایب الزیاره همه ی عزیزانم در حرم رضوی خواهم بود ..حلال بفرمایید 



مینا و پلنگ


سال قبل که به روستای کندلوس رفته بودم در شهریور با عزیزانی که لطفشان را در حقم تمام

 کردند و یکی ار زیباترین مکانهای این روستا ی زیبا موزه آن بود که فروشگاهی داشت و من طبق

 عادت دیرینه ام مبنی بر خرید کتاب کتابی خریدم که جز حکایتهای ظاهرا واقعی آن روستا بود و من

 یک شبه خواندمش و لذت بردم خندیدم و گریستم و اکنون بی دلیل یا با دلیل برای عزیزان که شما

 باشید گذارده ام که بخوانید قصه های مردم روستا مثل خودشان با صفا و زیباست بوی عطر

 کاهگل میدهد و صمیمیت فراموش شده در شهر،  با هم بخوانیمش 



به یاد یکی از بهترین سفرهای عمرم که تکرار نخواهد شد 


ادامه نوشته

ما غایبیم !!!

 مولا جان،


  بار ها آمدی و نبودم


  در تقلای این زندگی


  نیازمند تو اما بی تو بودم !


  بارها آمدی ونیامدم


  بر دلم بارها نشستی و


  بی تو بودن را گریستم


  میدانم آمده ای...بسیار نزدیک...

 

  پشت پلک هایی که توان باز شدن به روی زیبایت را ندارد...


  پشت در، دلی که هنوز برای میزبانی تو پاک نشده...


  میدانم آمده ای ...


  دعا کن من هم بیایم به پیشواز تو !!!


اللهم فرٍّج مولای یا صاحب الزمان (عج)


http://uploadtak.com/images/j8668_506141_g0Q7DAdcW.jpg

آفتابگردان

 تو چراغ آفتابی ، گل آفتابگردان


نکند به ما نتابی ، گل آفتابگردان


گل آفتاب ما را ،لب کوه سر بریدند


نکند هنوز خوابی ،  گل آفتابگردان؟


نه گلی فقط که نوری ، نه که نور بوی باران


تو صدای پای آبی ،گل آفتابگردان


نفس بهار دستت ، من و روزگار مستت


قدح پر ازشرابی ، گل آفتابگردان


نه گلی نه آفتابی ، من و این هوای ابری


نکند به ما نتابی ، گل آفتابگردان ؟


تو بتاب و گل بیفشان ، " سر آن ندارد امشب


که بر آید آفتابی " ، گل آفتابگردان....

سعید بیابانکی 

عاشق گل آفتابگردانم یادگار روزهای خوب ..........




سکوت و خستگی

پس بهتر است سکوت کنیم

حرف زدن ‌آزار می‌دهد آدم‌ها را

حرف زدن آسیب می‌رساند به دوستی

 

پس بهتر است

یک دقیقه سکوت کنیم

به احترام دوستی آدم‌ها


*******************************

هزار سطر نوشتم و خط زدم

بی‌گمان این‌ها را هم  خط خواهم زد

بی فایده ست

حتی به کلمات نمی‌توان اعتماد کرد

کلماتی که دوست‌شان می‌داری

 

 خسته شدم

خودتان خط بزنید!!!!!

شهاب مقربین