دلباخته !

اي صورت پهلو به تبدل زده! اي رنگ

من با تو به دل يكدله كردن، تو به نيرنگ

گر شور به دريا زدنت نيست از اين پس

بيهوده نكوبم سر سودازده بر سنگ

با من سر پيمانت اگر نيست نيايم

چون سايه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ

من رستم و سهراب تو! اين جنگ چه جنگي است

گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ

يك روز دو دلباخته بوديم من و تو!

اكنون تو ز من دل‌زده‌اي! من ز تو دلتنگ!!

+ برای دل تنگم نوشتم 

فاضل نظری 

به یاد پدرم .....

موضوع انشاء : خوشبختی 


                                                             به نام خدا  

   

خوش بختی یعنی " قلب پدرت بتپد "


پایان 

سالروز عروج پدر عزیزم مصادف با 12 آذر بود روحش شاد و یادش گرامی باد 

هست و نیست ..............

عشق که گویا هوسی هست و نیست..!

کنج دلم یادِ کسی هست و نیست...!

شعلهِ پرواز بسی هست و نیست...!

"چشم به قفل قفسی هست و نیست...

مژده فریاد رسی هست و نیست...! "

 

آمده بودم که کنم بندگی...

در سر من دولت سازندگی...

عشق بیاید...من و پایندگی...

"می رسد و میگذرد زندگی...

آه که هر دم نفسی هست و نیست...! "

 

در سر من فکر تو و درد عشق...

باغچه و باد و من و گرد عشق...

مسجد و منبر همه بر پند عشق...

"حسرت آزادیم از بند عشق...

اول و آخر هوسی هست و نیست...! "

 

بر در این خانه قفس می کشم...

داد من از دست هوس می کشم...

بر سر تابوت جرس می کشم...

"مرده ام و باز نفس می کشم...

بی تو در این خانه کسی هست و نیست...! "

 

آدمِ احساس دلم خسته است...

پنجره ام رو به تو وابسته است...

هر که مرا دید ز من رسته است...

"کیست که چون من به تو دل بسته است...

مثل من ای دوست بسی هست و نیست...!"


" نیما درویش "

به مناسبت هفته ی بسیج

 تا ابد به آنهایی که وقت تشنگی شدید  و بی آبی 

قمقمه ها راخاک می کردند تا کمتر یاد آب بیفتند

مدیــونیــم

آه نوشت 

مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن،
زمان تشیع و تدفینم گریه نکن،
زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن؛
فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را
شهید سعید زقاقی

ظهر روز دهم کجا بودی ؟؟؟؟؟؟؟؟

داری از قصد می زنی یک ریز

با سر انگشت خود به شیشه ی من

قطره قطره نمک بپاش امشب

 روی زخم دل همیشه ی من

تو که در کوچه راه افتادی

همه جا غیر کربلا بودی!

با توام آی حضرت باران

ظهر روز دهم کجا بودی؟

روز آخر که جنگ راه افتاد

سایه ی تشنگی به ماه افتاد

هر طرف یک سراب پیدا شد

چشمهامان به اشتباه افتاد

مهر زهرا مگر نبودی تو؟

تو که با مادر آشنا بودی

با توام آی حضرت باران

ظهر روز دهم کجا بودی؟

مادری در کنار گهواره

لب گشود و نگفت هیچ از شیر

تو نباریدی و به جات آن روز

از کمانها گرفت بارش تیر

تو که حال رباب را دیدی

تو به درد دلش دوا بودی

با توام آی حضرت باران

ظهر روز دهم کجا بودی؟

وقتی آن روز رفت سمت فرات

در دلش غصه های دنیا بود

تو اگر در میانمان بودی

شاید الآن عمویم اینجا بود

رحمت و عشق از تو می بارید

قبل تر ها چه باوفا بودی

با توام آی حضرت باران

ظهر روز دهم کجا بودی؟

شاعر: حسین زحمت کش


افسران - حضرت باران



به بهانه ی محرم

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت

مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه هاست

شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست.......
حمید رضا برقعی

اتفاق ساده

به یاد بهترین شاعر انقلاب


امروز 8 آبان مصادف است با سالروز عروج مردی بزرگ و شاعری بی همتا قیصر امین پور .......یادش گرامی و روحش شاد باد /.


فردا روز دیگریست !!!

امروز را به باد سپردم

امشب کنار پنجره بیدار مانده ام

دانم که بامداد

امروز دیگری را با خود می آورد

تا من دوباره

آن را بسپارمش به باد...

فریدون مشیری 


***************

گاهی دلم از هر چه آدم است می گیرد 

گاهی دلم دو کلمه حرف مهربانانه می خواهد 

نه به شکل دوستت دارم یا نه به شکل بی تو می میرم !!

ساده  شاید مثل : دلتنگ مباش ....فردا روز دیگریست !!!


فراق

همین که نعش درختی به باغ می افتد

بهانه باز به دست اجاق می اقتد

 

حکایت من و دنیا یتان حکایت آن

پرنده ایست که به باتلاق می افتد

 

عجب عدالت تلخی که شادمانی ها

فقط برای شما اتفاق می افتد  

 

تمام سهم من از روشنی همان نوریست

که از چراغ شما در اتاق می افتد

 

به زور جاذبه سیب از درخت چیده زمین

چه میوه ای ز سر اشتیاق می افتد

 

همیشه همره هابیل بوده قابیلی

میان ما و شما کی فراق می افتد؟

استاد فاضل نظری